علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
168
آيين حكمرانى ( فارسى )
هركس كه در آستان خانه بست نشسته باشد . آنجا ابن حرب و آن جوانمرد عباس را مىيابد . تيره و تبار من خاندان قريش است ، خاندانى كه تا زندهاند و تدبير مىكنند خلق و خويشان به عظمت و افتخار و استوارانديشى كامل شده است . آن يكى حاجيان را راهنماست و اين يكى به ظفرمندى ، آنان را اين سوى و آن سوى مىپراكند ؛ و البته بزرگوارى در تبارها و در نسل كسان به ارث گذاشته مىشود . « 1 » در اين هنگام ابو سفيان و عباس بن عبد المطلب برخاستند و مالى را كه از آن مرد پايمال شده بود به او عوض دادند . آنگاه تيرههاى قريش گرد آمدند و در خانه عبد اللّه بن جدعان ، بر اين پيمان بستند كه در مكه هر حقى را كه به زور ستانده شود به صاحبش بازپس گردانند و هركس بخواهد به ستم دست يازد مانعش شوند و حق ستمديده را نيز بستانند . در آن زمان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله كه بيست و پنج سال داشت در ميان آن همپيمانان بود . بدينسان ، قرشيان در خانهء عبد اللّه بن جدعان « حلف الفضول » را منعقد ساختند . بعدها پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از اين پيمان به نيكى ياد كرد و فرمود : « من در سراى عبد اللّه بن جدعان شاهد حلف الفضول بودهام ، پيمانى كه اگر ديگر بار نيز بدان خوانده شوم پاسخ دهم ، چونان كه دوست ندارم به جاى آن شترانى سرخ موى داشته باشم » . « 2 » اين داستان حلف الفضول است كه اسلام جز بر استوارى آن نيفزوده است . يكى از شاعران در وصف اين پيمان چنين گويد : اگر در سراى پسر جدعان خاندان تيم بن مره ، هاشم و زهرة الخير را بخوانى ، آنان را گرد هم آمده و همپيمان بينى تا هر زمان كه بلبلى بر شاخسارى خويش را
--> ( 1 ) . ابياتى است از بحر عروضى بسيط : ان كان جارك لم تنفعك ذمته * و قد شربت بكأس الذل انفاسا فأت البيوت و كن من اهلها صددا * لا تلق تأديبهم فحشا و لا بأسا و من يكن بفناء البيت معتصما * يلق ابن حرب و يلق المرء عباسا قومى قريش باخلاق مكملة * بالمجد و الحزم ماعاشا و ماساسا ساق الحجيج و هذا ناشر فلج * و المجد يورث اخماسا و اسداسا ابيات را با تفاوتى اندك بنگريد در : فاكهى ، اخبار مكه ، ج 5 ، ص 192 ، ش 129 - م . ( 2 ) . « لقد شهدت فى دار عبد اللّه بن جدعان حلف الفضول مالودعيت اليه لا جبت و ما احب ان لى به حمر النعم » . اين حديث را بنگريد در : بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 367 ، ش 12859 ؛ ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 1 ، ص 266 ؛ فاكهى ، اخبار مكه ، ج 5 ، ص 191 و 193 - م .